چاپ تی شرت سکوت دل...(دلنوشته) - دلنوشته های یه عاشق!
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

دلنوشته های یه عاشق!

سکوت دل...(دلنوشته)

چند روزیست که روی لب هایم ،چیزی به جز لبخند تلخ نقش نبسته...

شاید هم چند هفته است...

شاید هم چند ماه...

هر چه که هست،

فقط میدانم مدت زیادیست که لبخند هایم پوزخند و  خنده هایم بغض شده اند ...

هرچند همیشه از درون میگریم...

هر از گاهی در آیینه نگاهی به خود می اندازم و میپرسم:آیا این منم؟!

این همان منم که هر کجا که بودم،

نمی گذاشتم لبخند از روی لب های کسی پر بکشد و غم توی دلش خانه کند؛

که خود حالا،

فقط گاهی به تقدیر خویش،پوزخندی میزنم...!؟!؟

روزگار برای همه ساز های مختلفی کوک میکند...

برای برخی بیش و برخی کمتر...

اما انگار من صدر نشین گروه اولم...؛

که درست هنگاهی که داشتم روی خاطراتی که  روی ذهنم حک شده بودند،

پارچه ی فراموشی میکشیدم،

روزگار تلنگری مهیب به من زد که علاوه بر شکستنم،

مرا وادار به انتظاری دوباره،طولانی تر اما قاطعانه تر کرد...

اما چه می شود کرد و چه می توان گفت...

جز رقصیدن به ساز روزگار و سکوتی سنگین،

که گاهی خویش را نیز در آن گم میکنم!

سکوتی برای حفظ آرامش و تعادل همه چیز به  جز خودم...

سکوتی که به واسطه ی پر از حرف و درد بودن به

وجود می آید...!

سکوتی تلخ...

اما کار ساز...

که گمان میبرم روزی کار خودم را نیز بسازد...!

سکوت دل


عاشق نویس1:سکوت دلم یک ساله شد....

عاشق نویس2:ممنونم از اون کسی که توی لحظه لحظه های این سکوت کنارم بود و صدای قلبم رو شنید...

عزیزی که بدون این که سکوتم رو بشکنم تمام حرف هام رو شنید...

دوستی که اگر نبود،من هم توی سکوتم غرق و  نابود میشدم...

عاشق نویس3:توی لحظه های دلشکستگی تون ،به یاد دل های عاشق هم باشید...

عاشق نویس4:در پایان حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن،

ماه عبادتهای عاشقانه و نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه را به شما تبریک میگم ،التماس دعا . . .


[ شنبه 91/4/31 ] [ 12:26 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]