سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
پاییز 1388 - هر چی که دلت می خواد

هر چی که دلت می خواد

عاشق تنها[425]

   1   2      >

بیوگرافی شخصیت سولان در سریال افسانه جومونگ با بازی پارک تام هی



بیوگرافی شخصیت سولان در سریال افسانه جومونگ با بازی پارک تام هی

نام : پارک تام هی / Park Tam Hee

حرفه : بازیگر

تاریخ تولد : 2 ژانویه 1978

سن : 31 سال

قد : 165cm

وزن : 44kg

محل تولد : کره جنوبی

گروه خونی : B


سریال هایی که سولان بازی کرده :

Innocent You - SBS, 2008
Snow in August - SBS, 2007
Air City - MBC, 2007
Billie Jean, Look at Me - (MBC, 2006
The Book of Three Han - MBC, 2006
End of Love - MBC, 2006
Lotus Flower Fairy - MBC, 2004
Miss Mermaid - MBC, 2002

فیلمی که سولان بازی کرده :

My Boss, My Hero - 2001

[ دوشنبه 27/7/88 ] [ 3:13 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]

بیوگرافی شخصیت سویا در سریال افسانه جومونگ با بازی چون سونگیم

بیوگرافی شخصیت سویا در سریال افسانه جومونگ با بازی چون سونگیم

نام :چون سونگیم / (Song Ji Hyo / Chun Sung Im (Cheon Seong-im

حرفه : بازیگر

تاریخ تولد : 15 آگوست 1981

سن : 28 سال

قد : 168cm

وزن : 46kg

محل تولد : کره جنوبی

گروه خونی : A

سریال های تلویزیونی سویا :

The Book of Three Han - MBC, 2006
Goong - MBC, 2006

فیلم های سویا :

Some- 2004
Wishing Stairs - 2003

البته بعضی از فیلم هاش رو نام نبردم ، چون هم عنوان های خوبی نداشتند و هم محتوی فیلم ها خوب نبود و برای من جای سوال هستش که چرا چنین بازیگران موفقی یک سری از فیلم ها رو بازی میکنند و محبوبیت خودشونو پایین میارند.

 


[ دوشنبه 27/7/88 ] [ 3:12 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]

قسمت 74 / هفتاد و چهار جومونگ

قسمت 74 / هفتاد و چهار جومونگ

15 سال بعد


پانزده سال از ازدواج جومونگ وسوسانو گذشته .یوری هم بزرگ شده .اون با یه گروه تجاری همکاری میکنه البته کار قاچاق .خیلی شجاع و نترس و باهوشه و به همراه سویا در اوکجه شمالی زندگی میکنن


http://www.jumong.ir/photos/416978-1.jpg


سویا سخت کار میکنه تا پسرش بتونه خوب درس بخونه ولی به شدت مریضه یوری دوست نداره مادرش کارکنه واز مریضی مادرش هم اطلاعی نداره .


http://www.jumong.ir/photos/5504186-2.jpg


جومونگ همچنان در حال گسترش قلمروشه .افسرانش ،هنگ این رو بدون اینکه ارتششون متحمل زیان زیادی بشه تصرف کردن و به همین مناسبت یه جشنی برای پیروزیشون در قصر ترتیب داده میشه که در این جشن جومونگ میگه که میخواد اوکجه رو بدون جنگ تحت تسلط خودش بگیره و پسر بزرگ سوسانو ازش میخواد تا به اون اجازه بده که بره و این کار رو انجام بده و جومونگ هم میپذیره


 http://www.jumong.ir/photos/7674042-3.jpg


 جومونگ مشاورهاشو جمع میکنه و بهشون میگه که الان به قدر کافی قوی شدیم و باید خودمون رو برای حمله به هان آماده کنیم و به اویی هم میگه که خیلی ناراحته از اینکه اون هنوز مجرده و خانواده ای نداره و اویی هم میگه از زندگیش و از اینکه به جومونگ خدمت میکنه راضیه


http://www.jumong.ir/photos/394316-4.jpg


یانگ پو که به هان رفته بود الان مرد اول هان در تجارته و پول ومال زیادی بدست آورده هوانگ هم حکمران لیادونگه و اونها خبر اینکه جومونگ هنگ این رو گرفته شنیدن و نگران خودشونن . یانگ پو به هوانگ میگه تا الان تو به من کمک کردی والان نوبت منه که به تو کمک کنم و یه نقشه هایی داره و قصد داره به بویو برگرده


http://www.jumong.ir/photos/808398-5.jpg


پادشاه گیوم وا همچنان بیماره و دیگه هیچ امیدی به بهبودش نیست .بویو اوضاعش بدتر از قبل شده و مردم گرفتار فقرند  چون تمام گروههای تجاری تحت تسلط گوگوریو هستن


http://www.jumong.ir/photos/5898233-6.jpg


یانگ پو به بویو برمیگرده مادرش و برادرش رو ملاقات میکنه به نزد امپراطور هم میره و میگه که پول زیادی با خودش آورده تا مشکلات بویو رو حل کنه و برای امپراطور هم از هان دارو آورده


http://www.jumong.ir/photos/8713301-7.jpg


یانگ پو به تسو پیشنهاد میکنه که مشکلات مالی بویو رو حل میکنه ولی بویو هم بهتره که با هان متحد بشه و میگه من امپراطور هان رو راضی میکنم که تسو هم قبول نمیکنه و میگه تو داری با ثروتت در امور بویو دخالت میکنی


http://www.jumong.ir/photos/7453687-8.jpg


یانگ پو که از دست تسو خیلی عصبانیه نقشه میکشه تا به کمک تاجرهایی که خلاف میکنن شبانه به گروه تجاری گوگوریو که بیریو(پسر سوسانو) هم با هاشون بود حمله کنن و به اونها میگن که باید لباس ارتش بویو رو بپوشن تا گروه تجاری گوگوریو فکر کنه که ارتش بویو بهشون حمله کرده


 http://www.jumong.ir/photos/3219357-9.jpg


توی این گروهی که قرار بود شبانه حمله کنن و لباس بویو رو هم بپوشن یوری هم بود یوری و بیریوبا هم رودر رو میشن یوری به بیریو  ضربه میزنه و دست بیریو زخمی میشه و گروه تجاری گوگوریو شکست خورده برمیگرده


http://www.jumong.ir/photos/4781414-10.jpg


جلسه ای برگزار میشه ودر اون جلسه همه میگن که باید بخاطر این کار بویو بهش حمله کنن اما جومونگ نظرش خلاف اینه و میگه که بویو قدرت کافی نداره . اگه بخواد چنین کاری بکنه لزومی نداره تا سربازهاش لباس ارتش بویو رو بپوشن واز اویی میخواد که بره و بیشتر تحقیق کنه 


http://www.jumong.ir/photos/155118-11.jpg


اویی به اوکجه میره تا بیشتر دراین مورد تحقیق کنه اونها سلاحهایی از ارتش هان رو اونجا پیدا میکنن و میفهمن که هان پشت این ماجراست


http://www.jumong.ir/photos/7612251-12.jpg


یه اتفاق دیگه هم میفته اویی سویا رو میبینه ولی سویا بین مردم گم میشه واویی موفق نمیشه با اون صحبت کنه .اویی این موضوع رو هم به جومونگ میگه .


 http://www.jumong.ir/photos/788487-13.jpg

 


[ دوشنبه 27/7/88 ] [ 3:8 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]

قسمت 75 / هفتاد و پنج جومونگ

قسمت 75 / هفتاد و پنج جومونگ


به اینجا رسیده بودیم که اویی به جومونگ گفته بود که سویارو دیده .جومونگ متحیر مونده بود و باورش نمیشد .دائما تو فکر بود به طوریکه سوسانو هم فهمید باید مشکلی بوجود اومده باشه اما مشاور جومونگ (هیوب پو) همه چیزو انکارکرد و گفت مشکلی وجود نداره


http://www.jumong.ir/photos/368401-1.jpg


 تاجری که از طرف یانگ پو به سربازهاش لباس بویو رو پوشونده بود تا به گروه تجاری گوگوریو حمله کنه دستگیر میشه و یوری هم که میدونست ممکنه خودش هم گیر بیفته به همراه مادرش فرار میکنن و شبانه از اونجا میرن


http://www.jumong.ir/photos/3810166-2.jpg


یانگ پو که میبینه نقشه اش با شکست مواجه شده وگوگوریو نه تنها به بویو حمله نکرده بلکه موقعیت خودش هم بیشتر از قبل در خطرافتاده این دفعه به همراه هوانگ دوباره به نزد تسو میاد هوانگ از تسو میخواد تا دوباره هان و بویو باهم متحد بشن و جلوی حمله گوگوریو رو بگیرن که تسو هم نمی پذیره و میگه درسته ما مشکلات زیادی داریم اما خودمون از پس مشکلاتمون برمیایم


http://www.jumong.ir/photos/9464279-3.jpg


امپراطور وقتی میشنوه که تسو چنین تصمیمی گرفته و غروربویو رو حفظ کرده رسما اعلام میکنه که تسو الان همه چیزهای لازم برای شاه شدن رو داره ومیخواد اونو شاه کنه .همه خوشحال میشن بخصوص ملکه که به آرزوی دیرینه اش میرسه


http://www.jumong.ir/photos/6936839-4.jpg


توی بویو مقامات به فکر برگزاری مراسم تاجگذاری هستن اونها برای همه کشورها دعوت نامه میفرستن ولی فکر میکنن که اگه برای گوگوریو بفرستن مطمئنا جومونگ نمیاد اما جومونگ قصد داره که برای جشن تاج گذاری تسوبره


http://www.jumong.ir/photos/2606839-5.jpg


سویا و یوری از اوکجه فرار کرده بودن اما نمیدونستن که کجا برن . سویااز یوری میخواد تا به بویو برن و میگه که نیاز دارم تا چیز مهمی رو در بویو پیداکنم


http://www.jumong.ir/photos/4234676-6.jpg


بخاطر جشن تاج گذاری در بویو قراره که یه مسابقه برگزار بشه و شخص برنده خودش شخصا از دست پادشاه جایزه میگیره .یوری دلش میخواد تا در این مسابقه شرکت کنه .سویا مریضه ویوری دلش میخواد دیگه مادرش رو ناراحت نکنه و براش زندگی راحتی رو فراهم کنه


http://www.jumong.ir/photos/2874607-7.jpg


وزیران ومقامات دربار گوگوریو وقتی میشنون که جومونگ میخواد برای جشن تاجگذاری تسوبه بویو  بره همه مخالفت میکنن و ازش میخوان که این کارو نکنه چون جونش درخطره اما جومونگ میگه که من برای مردن به بویو نمیرم من به بویو میرم تا ازاونها بخوام که با هان متحد نشن بلکه با گوگوریو متحد بشن و با هم علیه هان بجنگیم


http://www.jumong.ir/photos/3194912-8.jpg


سویا در بستر بیماریه به یوری میگه که اگه دلت برای پدرت تنگ شده و دلت میخواد که ببینیش به یه نشون نیاز داری که در قصر بویو پنهان شده که باید اونوبدست بیاری و این موضوع عزم یوری رو برای شرکت در مسابقه قویتر میکنه


 http://www.jumong.ir/photos/6281988-9.jpg


تمامی کسانی که از طرف بویو برای جشن تاجگذاری تسو دعوت شده بوده به قصر میان به تسو خبر میرسه که جومونگ هم درراهه .تسو هم میگه باهاشون با احترام برخورد کنین واونها رو بپذیرین. جومونگ به همراه پسر سوسانو (بیریو)وارد بویو میشه حتی یوری رو هم میبینه خیلی هم بهش نگاه میکنه اما....


http://www.jumong.ir/photos/6056653-10.jpg

 



[ دوشنبه 27/7/88 ] [ 3:7 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]

قسمت 77 / هفتاد و هفت جومونگ

قسمت 77 / هفتاد و هفت جومونگ


وقتی جومونگ برای ادای احترام به هموسو به کوهستان چان مورفته بود گروهی از طرف یانگ پو بهشون حمله میکنن که یوری اونهارومیبینه و به کمکشون میره .بیریو زخمی میشه وجومونگ وهمراهانش چندتا از مهاجمین رو دستگیر میکنن .مهاجمین حرفی نمیزنن درنتیجه جومونگ تصمیم می گیره که خودش به همراه مهاجمین به قصر بویو بره وبیریو هم به گوگوریو برمیگرده


http://www.jumong.ir/photos/6069780-1.jpg


 امپراطور گیوم وا قصد داره تا قصر رو ترک کنه به نزد ملکه میره و به خاطر بدیهایی که در حقش کرده ازش طلب بخشش میکنه


http://www.jumong.ir/photos/6070707-2.jpg


جومونگ بهمراه مهاجمین به  قصر بویومیره و به تسو میگه که گروهی قصد کشتن اونو داشتن واز تسو میخواد تا بفهمه که اونها از طرف چه کسی اجیر شده اند آنهم با لباس سربازان بویووقصد کشتن اورا داشتن.درقصر هرج ومرج میشه


http://www.jumong.ir/photos/1927115-3.jpg


مهاجمین حتی با وجود شکنجه های سخت حرفی نمیزنن وزیر اعظم میگه که فقط هان میتونه پشت این ماجرباشه درنتیجه شما باید با گوگوریو به ظاهر متحد بشید شما تازه برتخت نشستید وباید قدرتمند بشید تا بتونید با هان و گوگوریو مقابله کنید


http://www.jumong.ir/photos/6001819-4.jpg


تسو بناچار با جومونگ پیمان میبنده .جومونگ هم قول میده تا به بویو کمک کنه که قوی بشه .جومونگ میدونه که تسو در پیمانش صادق نیست اما میگه همین که بویو با هان متحدنشد فعلا کافیه وتسو بالاخره یه روزی هدف منو میفهمه


http://www.jumong.ir/photos/1435235-5.jpg


یوری زیر ستونهای قصر رو میگرده وبالاخره شمشیر شکسته رو پیدا میکنه واز یه سویادرمورد اون شمشیر و پدرش میپرسه


http://www.jumong.ir/photos/939672-6.jpg


سویا به یوری میگه که پدرش پادشاه گوگوریویه وازش میخوادتا شمشیر رو برداره وبه نزد جومونگ بره .یوری باورش نمیشه وخیلی ناراحته از اینکه چرا پدرش پادشاه گوگوریوست واونهادر فقرزندگی کردن .چرا پدرش اونهارو ترک کرده


http://www.jumong.ir/photos/3474510-7.jpg


امپراطور سابق بویو قصر رو ترک میکنه به کوهستان چان مو میره و از هموسو میخواد که اونوببخشه به یاد خاطراتش با مادر جومونگ میفته وبه خاطر بدیهایی که کرده نادم و پشیمونه


http://www.jumong.ir/photos/1640226-8.jpg


یوری سرانجام تصمیمشو میگیره .بویو رو ترک میکنه و به گوگوریو میره . به سویا میگه من به گوگوریو میرم فقط برای اینکه میخوام بدونم پدرم چرا دنبال ما نگشت ومارو ترک کرد


http://www.jumong.ir/photos/9740732-9.jpg


یوری به گوگوریو میرسه میگه که میخواد پادشاه رو ببینه اما داخل قصر راهش نمیدهند در نتیجه شمشیر شکسته رو به موپال مو میده وازش میخواد تا اونو به پادشاه جومونگ بده


http://www.jumong.ir/photos/8499083-10.jpg


جومونگ شمشیر شکسته رو میبینه میفرسته تا یوری رو بیارن داخل .از یوری اسم خودش و مادرش رو میپرسه.باورش نمیشه اونها رو پیداکرده باشه و از یوری میپرسه تو واقعا یوری هستی؟اما یوری فقط یه سوال از پدرش داره و آن این که چرا ترکشون کرده که همینجا این قسمت تموم میشه.


http://www.jumong.ir/photos/6961477-11.jpg

 


[ دوشنبه 27/7/88 ] [ 3:5 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]

افسانه جومونگ ، قسمت 78

افسانه جومونگ ، قسمت 78


جومونگ بالاخره بعد از پانزده سال پسرش رو میبینه اما یوری از دست پدرش عصبانی و ناراحته و میخواد بدونه که چرا ترکشون کرده ؟جومونگ هم میگه من گناه نا بخشودنی ای مرتکب شدم اما ترکتون نکردم .ما بعد از اینکه همه جارو گشتیم و شمارو پیدا نکردیم فکر کردیم شما مردین


http://www.jumong.ir/photos/6413815-1.jpg


جومونگ تصمیم میگیره برای آوردن یه سویا خودش شخصا به بویو بره اطرافیانش مخالفت میکنن اما میگه بخاطر گناهی که در حق سویا مرتکب شدم و برای اینکه منو ببخشه باید خودم برم وبیارمش وبه سمت بویو حرکت میکنن


http://www.jumong.ir/photos/2191831-2.jpg


سوسانو از نبود جومونگ در قصرباخبر میشه از هیوب پو علت رو میپرسه و اون هم میگه که سویا ویوری زنده هستن و جومونگ برای آوردن اونها به بویو رفته سوسانو شوکه میشه


http://www.jumong.ir/photos/2748711-3.jpg


ازاونور سویا که می بینه گارد سلطنتی دنبال یوری میگرده یه نامه ای برای پسرش میگذاره و خودش نقل مکان میکنه اما وسط راه حالش بد میشه و از هوش میره


http://www.jumong.ir/photos/8209754-4.jpg


یوری که میدونست مادرش حتما براش نامه ای گذاشته  خودش میره به خونه شون و نامه رو پیدا میکنه اما موقع برگشتن گارد سلطنتی اونها رو دستگیر میکنه و میخوان به زور اونها رو با خودشون به قصر ببرن که محافظان جومونگ اونها رو نجات میدن


http://www.jumong.ir/photos/5734583-5.jpg


بعد از اینکه یوری از دست گارد سلطنتی فرار میکنه به همراه جومونگ به مکانی که در نامه نوشته شده بود میرن. جومونگ و یه سویا همدیگر رو میبینن وفقط گریه میکنن  و سویا از شدت بیماری از هوش میره


http://www.jumong.ir/photos/505860-6.jpg


یانگ پو، توسط هوانگ دستگیر و زندانی شده بود . وزیر اعظم پیش هوانگ میره ومیگه که شما خودتون باعث شدید که ما با گوگوریو پیمان ببندیم ولی پیمان ما در حد یه اسمه و ما به شما در حمله به گوگوریو کمک میکنیم .شما هم پانگ پو رو آزاد کنید.


http://www.jumong.ir/photos/8091382-7.jpg


وزیر اعظم به یانگ پو هم میگه اگه میخوای که تو رونجات بدیم باید ثروتت رو به خزانه بویو تحویل بدی و یانگ پو هم بناچار قبول میکنه و اینجوری بایه تیر دو نشون میزنن هم ثروت یانگ پورو بدست میارن و هم هان رو آروم میکنن


http://www.jumong.ir/photos/4184101-8.jpg


سوسانو به بچه هاش میگه که جومونگ یه پسر دیگه هم داره که الان به همراه مادرش در قصره وازشون میخواد تا برادرشون رو بپذیرن ومیگه که اونها سالهای زیادی رو در سختی و رنج زندگی کردن شما باید اونهارو درک کنید


http://www.jumong.ir/photos/6350627-9.jpg


جومونگ سعی میکنه شرایط رو برای سوسانو توضیح بده سوسانو هم میگه شما نگران نباشید من نمیگذارم این موضوع باعث تفرقه بشه و به فکر حمله به هان باشید من به این موضوع بعنوان سرنوشتم نگاه میکنم وهر چه سرنوشتم باشه میپذیرم


http://www.jumong.ir/photos/4916448-10.jpg


سویا یه کم بهتر شده و جومونگ ازش میخواد تا کاملا خوب بشه و بهش فرصت جبران کردن بده


http://www.jumong.ir/photos/538448-11.jpg


 یوری از موپال مو میخواد که بهش اجازه بده در کارگاه آهنگری کار کنه جومونگ هم میگه بگذارید کاری رو که دوست داره انجام بده


http://www.jumong.ir/photos/2276319-12.jpg


یه گروه ماهر از طرف هوانگ مامورمیشن تا شبانه به کارگاه آهنگری گوگوریو حمله کنن . اونها همه محافظان رو میکشن و کارگاه رو هم به آتش میکشن آتش خیلی زیاد بود و یوری هم بین اون جمعیتی که در کارگاه بودن بود و نمیتونستن بیرون بیان این خبر به جومونگ میرسه اما نمیدونیم چی میشه؟تا قسمت بعدی..


http://www.jumong.ir/photos/9834010-13.jpg

 


[ دوشنبه 27/7/88 ] [ 3:5 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]

قسمت 79 / هفتاد و نه

کارگاه آهنگری آتش میگیره و یوری هم داخل کارگاه بود .آتش خیلی زیاد بود و کاری هم از دست جومونگ برنمی اومد همه فکر میکنن که یوری هم به همراه کسانی که در داخل کارگاه بودن سوخته و مرده .همه جا با خاک یکسان میشه


http://www.jumong.ir/photos/5521655-1.jpg


همه داشتن دنبال جنازه یوری میگشتن که ناگهان یوری پیداش میشه و میگه موقعی که کارگاه آتش گرفته بود او،کسی رو که آتش رو به راه انداخته بود دیده به همین جهت اونو تعقیب کرده ودستگیر کرده و فهمیده که از طرف هانه


http://www.jumong.ir/photos/2155873-2.jpg


کارگاه آهنگری کاملا سوخته بود پسر عمه سوسانو هم چون رئیس سربازان پادگان سلطنتی بود و نتونسته بود وظیفه اش رو به خوبی انجام بده مقامش ازش گرفته میشه و زندانی میشه


http://www.jumong.ir/photos/7952847-3.jpg


ساختن دوباره کارگاه وجمع کردن آهنگرهای کارآزموده وقت زیادی میگیره بنابر این جومونگ  تصمیم میگیره تا از بویو آهنگربیاره .وطبق پیمانشون به بویو موادغذایی بده


http://www.jumong.ir/photos/3184192-4.jpg


 بویو هنوز از سوختن کارگاه آهنگری گوگوریو اطلاعی نداره وفقط به فکر قدرتمند شدنه .موقعی که مقامات گوگوریو به بویو میان تسو از اونها میخواد تا به عهدشون عمل کنن و طبق پیمانشون به آهنگرهای بویو راز ساخت شمشیر فولادی رو یاد بدن که مقامات گوگوریو هم از خدا خواسته قبول میکنن


http://www.jumong.ir/photos/9110215-5.jpg


نارو به همراه آهنگرها به قصر گوگوریو میاد که یوری رو اونجا میبینه و میفهمه که اون پسر جومونگه


http://www.jumong.ir/photos/6647469-6.jpg


هوانگ به نزد تسو میاد وبهش میگه که کارگاه آهنگری گوگوریو روآتش زده و تسو خیلی عصبانی میشه از اینکه با دادن آهنگر به گوگوریو بهش کمک کرده اما وزیر اعظم میگه که اینجوری بهتره چون اگه هان قدرتمند بشه دیگه به بویو نیازی نداره و بویو چون به هان نیازمنده نباید بگذاره تا هان قدرتمند بشه


http://www.jumong.ir/photos/8007703-7.jpg


مائورینگ که به همراه سولان ویانگ پو در حال نفرین کردن جومونگ بودن ناگهان رعد بهش میزنه و میمیره


http://www.jumong.ir/photos/4544638-8.jpg


در جلسه ای که بین مقامات گوگوریو برپا شده بود یوری پیشنهاد میده که به  هوانگ که در حال اومدن به لیادونگ و کمک به هوانگه حمله کنن که جومونگ میپذیره و از یوری میخواد که همراهیشون کنه


http://www.jumong.ir/photos/9363032-9.jpg


عمه سوسانو بیریو رو تحریک میکنه و بهش میگه که امپراطور به یوری خیلی اعتماد داره وشایعه هست که  سویابعد از اینکه حالش خوب شد ملکه میشه درنتیجه یوری هم ولیعهدمیشه .بیریو هم میگه که هیچوقت کوتاه نمیاد


http://www.jumong.ir/photos/3298609-10.jpg


سویا حالش بهتر میشه . سوسانو به ملاقاتش میره .سویا به سوسانو میگه به محض اینکه بهتر شد اونجارو ترک میکنه اما سوسانو میگه که تو همسر اول امپراطوری و باید ملکه بشی سویاهم میگه من اگه میخواستم با امپراطور باشم زودتر از این میومدم من  فقط چون می ترسیدم بمیرم و یوری ندونه که پدرش کیه موضوع رو بهش گفتم


http://www.jumong.ir/photos/4244346-11.jpg


ارتش گوکوریو به رهبری جومونگ به برادر هوانگ حمله میکنن و اونو میکشن و پیروز به گوگوریو برمی گردن سویا و سوسانو بهشون خوشامد میگن


http://www.jumong.ir/photos/7808778-12.jpg


عمه سوسانو به بیریو میگه که آماده است تا یوری وجومونگ رواز بین ببرن اونها گروهی  آدمکش رو اجیر میکنن و قصددارن موقعی که جومونگ به همراه یوری میرن تا به مرزها سرکشی کنن بهشون  حمله کنن


http://www.jumong.ir/photos/5108350-13.jpg


سوسانو متوجه میشه که عمه اش داره توطئه میکنه ارتش رو آماده میکنه و به راه می افته


http://www.jumong.ir/photos/8296848-14.jpg


[ دوشنبه 27/7/88 ] [ 3:4 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]

قسمت 81 / هشتاد و یک / پایانی افسانه جومونگ

قسمت 81 / هشتاد و یک / پایانی افسانه جومونگ


ارتش گوگوریو برای جنگ آماده هستش . اونها ابتدا جاسوسهای هان رو که شناسایی  کرده بودند میکشند تا نتونن خبر ببرن


http://www.jumong.ir/photos/2254588-1.jpg




از اونطرف هان که فکر میکنه گوگوریو تا یکماه آینده حمله نمیکنه توی این فاصله تصمیم داره بره بویو رو بگیره . سربازهاشون رو در مرز برای حمله به بویو مستقر میکنن ولی از اونجاییکه جومونگقبلا پیش بینی کرده بود که ممکنه هان به بویو حمله کنه و بابت این موضوع با تسو نقشه کشیده بودن ، طبق نقشه شون در محلی که با هم قرار گذاشته بودند مستقر شدند


http://www.jumong.ir/photos/9075343-2.jpg


هان که میفهمه بویو و گوگوریو با هم متحد شدند نیرهاش رو در یودونگ مستقر میکنه و اونها هم آماده برای جنگ میشن.استراتژی گوگوریو هم اینه که از سه جهت به هان حمله کنن و دشمن رو گیج کنن. ماگال که میخواست سر هوانگ رو برای جومونگ بیاره ، خودش گرفتار میشه و زخمی میشه و می میره


http://www.jumong.ir/photos/687989-3.jpg


جومونگ که حالا ژنرال ماگال رو از دست داده ، نفرت زیادی از هوانگ پیدا میکنه و سعی در انتقام داره. ارتش هان و گوگوریورو در روی همدیگه قرار میگیرند. جنگ سختی در میگیره.جومونگ میخواد خودش هوانگ رو ببکشه و موفق میشه این کار رو انجام بده. نیروی دشمن هم وقتی فرماندشون میمیره ، عقب نشینی میکنند و ارتش گوگوریو پیروز میدان میشه


http://www.jumong.ir/photos/2866766-4.jpg


با اینکه جنگ رو پیروز شدند ، اما تسو نمیتونه کینه اش نسبت به جومونگ رو از دلش پاک کنه و با وجود پیروزی از اینکه بدون جومونگ نمی تونسته پیروز بشه ناراحته و میگه تازه اول سلطنت من و اول جنگ من با جومونگه


http://www.jumong.ir/photos/7164161-5.jpg


سوسانو پیش جومونگ میره و  بهش میگه که اون اولین مردی بود که عاشقش شده و همیشه اونو بخاطر عزم راسخش برای رسیدن به اهدافش تحسین میکرده و می کنه


http://www.jumong.ir/photos/7444742-6.jpg


سوسانو تصمیم میگیره که گوگوریو رو ترک کنه . با پدرش صحبت میکنه و میگه به خاطر آینده بچه هاش میخواد این کار رو انجام بده و یمخواد به جنوب بره تا دو تا پسراش اونجا یه طایفه جدید رو طبق خواسته هاشون تشکیل بده


http://www.jumong.ir/photos/9094901-7.jpg


سوسانو این موضوع رو با بچه هاش هم در میان میذاره و اونها هم میگن هر چی شما بفرمایید ما اطاعت میکنیم


http://www.jumong.ir/photos/3176076-8.jpg


سوسانو با جومونگ هم صحبت میکنه و بهش میگه که جومونگ رو در قلبش بذاره و با خودش ببره و گوگوریو رو ترک کنه . اون میگه که تا حالا به گوگوریو و جومونگ خدمت کرده و حالا میخواد به بچه هاش کمک کنه.از خاطرات خوشش با جومونگ میگه و از اینکه هنوز در قلب جومونگ جایی داره خیلی خوشحاله. اما به خاطر اون و بچه هاش  باید این کار رو بکنه. جومونگ مخالفت میکنه



http://www.jumong.ir/photos/3666378-9.jpg


سویا هم وقتی میشنوه که سوسانو میخواد بره میاد و ازش میخواد که نره.اما سوسانو بهش میگه که تو سالها پیش وقتی برگشتی و عروسی مارو دیدی به خاطر اتحاد گوگوریو حرفی نزدی و رفتی و من هر وقت به یاد میارم که تو چه رنجی کشیدی خیلی ناراحت میشم و دوست دارم از این به بعد در خوشی زندگی کنی


http://www.jumong.ir/photos/8663982-10.jpg


سوسانو تحت هیچ سرایطی نظرش عوض نمیشه و جومونگ این موضوع رو میبینه واز موپال مو میخواد تا باهاش بره و بهش کمک کنه که ابزار های کشاورزی بسازه


http://www.jumong.ir/photos/4178871-11.jpg


سوسانو میره و جومونگ خیلی دلش میگیره. اما به خاطر اینکه سوسانو هم به هدفش و آرزوهاش برسه میذاره میره ( این زن ها همشون اینطوری زد حال هستند)


http://www.jumong.ir/photos/3892137-12.jpg


دو تا پسر سوسانو موفق میشن که ملت جدید رو تشکیل بدن . دشمنی تسو با جومونگ هم تمام شدنی نیست و در نهایت بوسیله نو ه جومونگ کشته میشه.جومونگ هم خودش بعد از اینکه تاج رو به پسرش یوری میده ، میمیره


http://www.jumong.ir/photos/4708449-13.jpg


انگار همین دیروز بود که سریال شروع شده بود . براتون آرزوی سلامتی و خوشی دارم. اگه خدا عمری رو باقی گذاشت و شبکه های ایران افسانه باد ها (جومونگ 2 -ادامه سریال جومونگ) رو گذاشت ما هم در خدمتتون هستیم.
 یا علی

 


[ دوشنبه 27/7/88 ] [ 2:56 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]

سوسانو

سوسانوخوش آمدید
[ دوشنبه 27/7/88 ] [ 2:44 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]

سوسانو

 

سوسانو
[ دوشنبه 27/7/88 ] [ 2:44 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]
   1   2      >