چاپ تی شرت تابستان 91 - دلنوشته های یه عاشق!
سفارش تبلیغ
صبا

دلنوشته های یه عاشق!

جاده ی فراموشی...(دلنوشته یا شاید باز هم دردنوشته!)

چه بی رحم است روزگار...

چه بی رحم است روزگاری که عاشقان را تا سر جاده ی فراموشی پیش می برد,

و بعد ناگهان بر سر دوراهی می گذارد

و تابلوی فراموشی را به سمت فاجعه ای دوباره و  ضربه ای سخت تر می چرخاند...!

می خواستم دیگر از عشق ننویسم ,

می خواستم از یادآوری خاطره ها دوری کنم

تا بلکه فراموش شود هر آنچه که بود...

ولی روزگار این بار با خاطره ای سخت تر,مشکلی بزرگتر و عذابی سنگین تر به سراغم آمد...

و تمام خاطره های فراموش شده را ,

مانند فیلمی تلخ,جلوی چشمانم به نمایش درآورد...

اما چه بد است که ما انسان ها ,بالاخره به هر چیزی عادت می کنیم...

بله,من هم مانند همه ی انسان ها,بالاخره عادت می کنم...

اما بعید است که این بار هم,

روح زخم خورده و قلب شکسته ام,

باز هم تاب بیاورند...

جسمم عادت می کند اما روحم می میرد...

و می شوم جسمی تهی...

جسمی پر از خالی...

پر از نبودن...

اما سرشار از خاطره...

دوراهی


 

عاشق نویس1:سخت ترین دو راهی, دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.

   گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی. 

  و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی...

عاشق نویس2:یه مدتی نیستم,میرم تا با خودم خلوت کنم...تا بتونم با خودم کنار بیام که باید فراموش کنم یا منتظر بشینم...

اما وبم آپه...بهم سر بزنید و با نظراتون

همراهیم کنید و تنهام نذارید ...

عاشق نویس3:توی لحظه های نزدیکی تون به خدا,دل های عاشق و شکسته رو فراموش نکنید...


[ دوشنبه 91/4/12 ] [ 4:30 عصر ] [ عاشق تنها ] [ نظر ]